در ستایش بازنویسی شده – بنی خبر


این محتوا حاوی لینک های وابسته است. هنگامی که شما از طریق این پیوندها خرید می کنید، ممکن است کمیسیون وابسته را دریافت کنیم.

اخیراً متوجه روندی در نقدهای آنلاین شده‌ام، که در آن منتقدان کتاب‌ها را به دلیل «بازنویسی»، به دلیل داشتن نثر گلدار، بیش از حد توصیفی یا بیش از حد غنایی انتقاد می‌کنند. به‌عنوان دوستدار این نوع نوشتار، از این که به نظر می‌رسد بسیاری از مردم با بازنویسی‌شده به‌عنوان یک موضوع سلیقه‌ای، بلکه به‌عنوان یک نقص عینی برخورد می‌کنند، به‌عنوان یک دوست‌دار این نوع نوشته‌ها، خود را دچار ابهام و کمی آشفته می‌دانم.

میلیون ها راه برای نوشتن یک کتاب وجود دارد، هزاران سبک نثر و بیشتر. برخی از مردم نوشتن مستقیم، سرراست و دقیق را دوست دارند. برخی از مردم نثر خنده دار، آشنا و دعوت کننده را دوست دارند. برخی افراد نثر متمرکز بر داستان را دوست دارند و برخی دیگر کتاب های پر از قسمت های طولانی را دوست دارند که در زندگی درونی شخصیت ها باقی می ماند. اگر کتاب‌های غنایی یا کتاب‌های پر از توصیف را دوست ندارید، خیلی خوب است. به هر کتابی برای خواننده اش من اینجا نیستم که از سلیقه شخصی کسی انتقاد کنم یا شما را متقاعد کنم که چیزی را که دوست ندارید دوست داشته باشید. نوشتن زیبا، بنا به تعریف، ذهنی است.

اما من از این کلمه “بازنویسی شده” آزرده می شوم، و باید این تصور را که کتاب هایی با این نوع نثر به نحوی عینی بد هستند را کنار بگذارم.

از یک طرف می توانم بفهمم برخی از انتقادات از کجا می آید. داستان ادبی (اصطلاح و طبقه بندی که من از آن متنفرم و دوست دارم برای همیشه از بین برود، اما این مقاله دیگری است) به خشک و کسل کننده بودن شهرت دارد. این همان نوشته‌ای است که بسیاری از ما مجبور شدیم در مدرسه بخوانیم – قلمرو مردان سفیدپوست مرده، ژانری که به نظر می‌رسد هنوز در آگاهی عمومی به‌عنوان پرمدعا، غیرقابل ربط و نفوذ ناپذیر زندگی می‌کند. البته، ادبیات داستانی، به دلیل نبود اصطلاح بهتر، بسیار بیشتر از این را در بر می گیرد. اما ناامیدی ناشی از سال‌ها و سال‌ها ارزش‌گذاری یک نوع کتاب (یعنی کلاسیک) در محافل خاص کتاب‌پرستانه نسبت به انواع دیگر کتاب‌ها (یعنی عاشقانه، علمی تخیلی) است. طاقت فرسا و خشمگین است. بنابراین، استفاده از کلماتی مانند «بازنویسی شده» برای توصیف کتاب‌هایی که در استفاده لذت بخش از زبان به خود دچار می‌شوند، آسان – و بسیار رضایت‌بخش است. شاید برای خوانندگانی که نمی‌خواهند چنین کتابی را بخوانند، این سیگنالی باشد که از آنها دوری کنند. با مسئولیت خود وارد کنید: پاراگراف ها و جملات طولانی که با بندهای بی پایان از جزئیات پیچیده روی هم چیده شده اند. باشه منصفانه

اما این کلمه بازنویسی شده از کجا آمده است؟ و چرا باید به جای بیان ترجیحات، کتاب ها را به خاطر نثرشان نقد کنیم؟ شاید من خیلی نرمم در سال‌هایی که مرور کتاب به بخشی از کار روزانه من تبدیل شده است، کمتر و کمتر به نقد آنها علاقه مند شده‌ام. این نیست که من هر کتابی را که می خوانم دوست دارم یا فکر می کنم هر کتابی خوب است. و اینطور نیست که نقد متفکرانه جایی در گفتگوها درباره کتاب و هنر نداشته باشد. کاملا انجام می دهد. من همیشه افکار پیچیده، متناقض و انتقادی درباره کتاب ها دارم. وقتی چیزی برای من کار نمی کند، از ذکر آن نمی ترسم. اما من صادقانه بگویم: این روزها، من کتاب های نقد را برای نثر آنها پیدا می کنم … خوب، خسته کننده.

کتاب ها زندگی واقعی نیستند. آنها از زبان ساخته شده اند. پس چه اشکالی دارد کتاب‌هایی که با آن‌ها وحشی می‌شوند، از آن لذت می‌برند، سبک‌گرا و عمداً هنرمندانه هستند؟ همه جملات روان را به من بده. کتاب‌هایی را که مدام در مورد بافت پوست درخت، سایه آبی در آسمان زمستانی، عطر پایی که مادرت در کودکی درست می‌کرد، به من بده، که هر پاییز وقتی هوا می‌چرخد، یادت می‌آید. ترد. توصیفات پیچ و خم کننده، درهم و برهم از آشفتگی درونی، صفحات و صفحات آن، جایی برای نفس کشیدن، شخصیت هایی که فکر می کنند و می اندیشند و می اندیشند، هر فکری که در صفحه نوشته می شود را به من بده. توضیحات پر پیچ و خم را به من بدهید، یک صفحه کامل که در داستان یک شخصیت فرعی فرو می رود. کلمات و کلمات و کلمات را به من بده، جملاتی مانند موسیقی، جملاتی که از خود و ریتم خود آگاه هستند، جملاتی که وجود دارند، زیرا می توانند، زیرا چه شگفت انگیز است که کلمات را به این شکل به هم وصل کنی و با تصویرسازی غافلگیر کنی و ناآرام کنی. کتابی بخوان که آواز می خواند

عشق من به این نوع نوشتن یک اولویت است. من همچنین عاشق کتاب‌هایی هستم که مخالف غنایی و توصیفی هستند: نثر خنده‌دار، خنده‌دار، نثری که هر چیزی جز هنرمندانه باشد، نثری با سرعت عمل محور، نثری که به سادگی آن را همانطور که هست بیان می‌کند، بدون زواید، بدون گل. انواع کتاب‌هایی که دیده‌ام به‌عنوان بازنویسی شده توصیف شده‌اند – زندگی واقعی، کانتوراس، و فنچ طلایی، برای نام بردن چند – بهتر از کتاب‌هایی نیستند که به دلایل دیگر دوستشان دارم. آنها پر حرف هستند و من عاشق کلمات هستم! جا برای انواع نثر و انواع داستان وجود دارد. افسانه نیست؟ آیا نمی توانیم آن را جشن بگیریم؟

من از کسی نمی خواهم کتاب هایی را که دوست دارم دوست داشته باشد. من به سادگی از همه ما می خواهم که استفاده از این کلمه عجیب و غریب را که بازنویسی شده است، متوقف کنیم. بگذار نثر با شکوه باشد و اگر می خواهد باشد. اجازه دهید کتاب ها احساسات، خاطرات و مناظر را با جزئیات بیشتری از هر کسی در زندگی واقعی توصیف کنند. این یک چیز ذاتی بد نیست. از بین میلیون ها راه، فقط یک راه برای نوشتن است.

این سایت یک خبرخوان اتوماتیک است که مطالب مختلفی را بازنشر می کند. در صورتی که محتوای شما بدون ذکر منبع منتشر شده است لطفاً اطلاع دهید تا لینک اضافه شود.