در زندگی من و خواندن من در مورد دوست داشتن و ترک دی سی


این محتوا حاوی لینک های وابسته است. خریدهایی که از طریق این پیوندها انجام می شود ممکن است کمیسیون وابسته را دریافت کند.

اواخر یک شب در سال ۲۰۰۷، لپ تاپ هم اتاقی ام را برای تماشای یک قسمت از سریال قرض گرفتم. دوستاز آنجایی که سال ۲۰۰۷ بود، فکر کردم آن را روی DVD ببینم. درایو دیسک را باز کردم و متوجه شدم که کامپیوتر حاوی یک دی وی دی نمایش آمریکایی است که یکی از دوستانش درخواست کرده بود. بال غربیمن مطلقاً هیچ علاقه ای به سیاست آمریکا نداشتم، اما چیزهای خوبی از افرادی که به آنها اعتماد داشتم شنیده بودم، بنابراین بدون هیچ انتظاری بازی کردم.

و زندگی من تغییر کرد.

من به تماشای برنامه ادامه دادم زیرا برنامه باهوش، خنده دار و پر از مردان خوش تیپ بود. من چیز زیادی از آن متوجه نشدم، اما او انتظار داشت که به هر حال سوار شوم.

البته زندگی من بلافاصله تغییر نکرد. این فقط یک برنامه تلویزیونی بود و من در لندن مشغول زندگی ام بودم.

اما پس از آن به بلژیک نقل مکان کردم، جایی که زندگی اجتماعی من آرام گرفت و فرصت داشتم تا به چیزهای جدید بپردازم. به زبان ساده: بال غربی این تراشه سیاسی خفته من را فعال کرد و شعر آرون سورکین باعث شد دوباره بنویسم. آنقدر می دانستم که بدانم هیچ چیز نمی دانم. شروع کردم به خواندن با حرص در مورد سیاست آمریکا و دی سی به طور کلی.اوباما را بخوانید شجاعت امید و قلب چپم آواز خواند. من کتاب دیوید پلوف را خواندم جرات بردن و من آرزو دارم در کمپین شرکت کنم. و من هر مجموعه داستان دی سی را که به دستم رسیده خوانده ام.

بسیاری از آن کتاب ها سرگرم کننده بودند. سامی تپه توسط کریستین گور به عنوان بریجت جونز ملاقات می کند بال غربیو این بود – من آن را دوست داشتم. روز سگ نوشته های آنا ماری کاکس پر از جزئیات دی سی بود که من می خواستم نه تنها الهام بخش نوشتنم، بلکه رویاهایم باشم. همسر نهم با امی استولتز کوپید و دیانا نوشته‌های کریستینا بارتولومئو با به تصویر کشیدن زندگی کسانی که اتفاقاً در دی‌سی زندگی می‌کردند اما درگیر دنیای سیاست نبودند، نگاه من به شهر را تکمیل کرد.

در سال ۲۰۰۹، سرانجام برای اولین بار از آمریکا دیدن کردم، با قطار از ساحل شرقی به دی سی رفتم و بلافاصله عاشق شدم. عمه و عموی یکی از دوستانم مرا برای یک رانندگی شبانه در شهر بردند. بنای یادبود روشن شده بود و مانند تلویزیون باشکوه، زیبا و دراماتیک بود.تقریبا صدایش را می شنیدم بال غربی آهنگ تم در پس‌زمینه پخش می‌شود.

در آگوست ۲۰۱۲ برای زندگی به دی سی نقل مکان کرد. قرار بود چند سال، شاید سه سال، برای گرفتن MFA در نوشتن خلاقانه و لذت بردن از شهر صرف کنم. من در نهایت به مدت ۱۰ سال در آنجا ماندم و اگر به خاطر هوس های ویزا نبود، هنوز آنجا بودم. من دی سی را با تمام وجودم دوست دارم.

سیاست همیشه جدی است، اما سیاست سال ۲۰۱۲ بسیار سرگرم کننده، هیجان انگیز و به جرات می توانم بگویم امیدوارکننده بود. درست به موقع بود که اوباما دوباره انتخاب شد. خونسردی او کمی در شهر نفوذ کرد و این چیزی بود که دی سی را منحصر به فرد کرد.

مقدمه امید توسط جنیفر کلوز، قهرمان داستان هر چیزی را که در مورد واشنگتن متنفر است توضیح می‌دهد. فرش‌های مترو (RIP)، کارآموزانی که به صورت ۲۴ ساعته نشان می‌گذارند، مردان عصبی نمی‌توانند بدون علامت‌های اختصاری صحبت کنند. به لطف این اختراع فوق العاده به نام تهویه مطبوع، من توانسته ام حتی در بدترین تابستان ها زنده بمانم. همچنین، به عنوان یک فرد بریتانیایی، شکایت از آب و هوا بخشی از نحوه ارتباط من با مردم است.

در سال ۲۰۱۳، من نیاز به استراحت از رمان‌های روسی داشتم که به عنوان بخشی از دوره MFA در حال مطالعه بودم، بنابراین با اتوبوس به سمت سیاست و نثر رفتم. اولین رمان کارین تانابه، فهرست، با الهام از دوران او در Politico. این کتاب بسیار سرگرم کننده است و DC قبل از ۲۰۱۶ را به شیوه ای بسیار خاطره انگیز به تصویر می کشد.بیشتر است از افراد VIP نسبت به. تا.به بال غربی – هر سال، به شخصیت‌های اصلی فکر می‌کنم که در شام خبرنگاران کاخ سفید پرسه می‌زنند و خود را در انواع سناریوهای وحشتناک می‌اندازند و سعی می‌کنند داستان را معنا کنند – و آن را دوست داشتم. به عشق ما محدود شده بود. بال غربی میراث بلژیکی که ما به اشتراک می گذاریم و مشکلات زندگی نوشتن و دوست بودن.

کمی بعد در همان سال، این شهر مارک لیبوویچ بیرون آمد و من آن را قورت دادم. از سمت تاریک‌تر سیستم سیاسی (طرفی که درام داستانی فوق‌العاده می‌سازد، اما نیاز مبرمی به تغییر دارد) دوری نمی‌کند، اما طرف DC را که من دوست دارم به آن بخندم اذیت می‌کند.

اما در نوامبر ۲۰۱۶، سیاست دیگر سرگرم کننده نبود.بسیاری خواهان صلح بودند بال غربیاما آرمان گرایی و خوش بینی او در گلویم گیر کرده بود و نتوانستم آن را تماشا کنم. دیگر هیچ شهوت یا رابطه جنسی در عشق دموکرات-جمهوری خواه وجود نداشت که به نوعی بر خلاف همه شانس ها موفق شد. من نمی خواستم آن داستان را بخوانم. خبر کافی بود.

در نوامبر ۲۰۲۰، جزر و مد شروع به تغییر کرد، و چیزی بیش از امید در شهر من احساس نمی شد. اما از آن زمان، من هنوز رمان دی سی را انتخاب نکرده ام، اگرچه کتاب هایی وجود دارد که می خواهم بخوانم. بیوه مبارزات انتخاباتی توسط ایمی آگرستی. این را به کسی اعتراف نکن نوشته لزلی پتزیک، سلینا سینگ فیلمنامه را برمی گرداند توسط سونیا لری، موجود راهرو ایجاد شده توسط Morowa Yejidé, Ya پایان خوش توسط تین کیم لام.

من این را از لندن می نویسم که از اواخر ژوئن در آنجا زندگی می کنم. کتاب من هنوز به این سوی اقیانوس اطلس نرسیده است. آپارتمان من در کاپیتول هیل قفسه‌هایی پر از کتاب‌های مربوط به آمریکا داشت، بیشتر درباره دی سی و سیاست. آن قفسه کتاب یکی از چیزهای زیادی است که در مورد زندگی در دی سی دلم تنگ شده است. باید دید که خواندن با نوستالژیک برای زادگاهم به من کمک می کند تا غم و اندوه خود را از ترک دی سی درک کنم یا در نهایت ناراحتم می کند. مطمئن نیستم که آماده خواندن داستان های کم تمرکز، کم امیدتر و تاریک تری که از سال ۲۰۱۶ پدیدار شده اند، هستم. اما من نوشتن مجموعه رام-کام Capitol Hill را تمام کرده ام. تازه شروع به نوشتن یک داستان دیگر کردم. در هر صورت، به نظر می رسد هنوز خواندن کتاب دی سی را تمام نکرده ام.

این سایت یک خبرخوان اتوماتیک است که مطالب مختلفی را بازنشر می کند. در صورتی که محتوای شما بدون ذکر منبع منتشر شده است لطفاً اطلاع دهید تا لینک اضافه شود.